عکس و مطلب و ...
ஜ☆ღ•*عکس,مطلب,کلا هرچی دوست دارم*•ღ☆ஜ
خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا پست بزنم... دلم برای اینجا تنگ شده بود... فقط اومدم یه چیزی بگم و برم... دیگه تموم شد... همه چی... یه عده آدم بودن یه موقعی که به ما جنبه های مختلف زندگی رو نمایش میدادن... دروغ نیست اگه بگم باهاشون لحظه ها رو زندگی کردم... با گریه هاشون اشک ریختم و با خنده هاشون خندیدم... با دوستام تو شرایط بحرانی سر ادامه ی قسمت شرط میبستم... از تموم شدنش وحشت داشتم... و حالا... یه روزی آرزو داشتم تا آخر همینجور ادامه داشته باشه اما... همه چی یه روز تموم میشه... واین خاطرات اون آدماست که برامون میمونه... من خیلی چیزا یاد گرفتم... از تری... وان... لوک... میچ... بران... بن... جرارد... وینسنت... شارلوت... نلسون... فرانک... جک... دایانا... و خیلیاشون که شاید اسماشون نیاد تو ذهنم! وخیلیائی که قراره باشن در آینده. ساخت سریال پرستاران با وجود مخالفت دوستدارانش برای این کار به اتمام رسید! تموم! هرچند ایران فعلا نمایش میده... هیچ عکسی فعلا از اتمامش نمیذارم... در ضمن این هفته هم خبر نامزدیش با اسپنس نبود خبر بارداریش بود که صدا و سیما خیلی قشنگ همه رو گذاشت سر کار! فعلا... امشب پرستاران نشون داد... اون تنکیوئه مال صدا و سیماس!!!سیما جون کجائی که میخوام ماچت کنم یه ماه نذاشته بودنا.وای با این برنامه ی ساعت دهشون فکر کردم امشبم نمیذاره کلی بد و بیراه نثارشون کردم... کلا بیخواب شدم رفت... اولا توضیحی برای درخواست کلیپ بدم بهتون! برای من خدائیش خیلی سخته چون باید اول برای خودم دانلودشون کنم بعد تو یه سایتی چیزی...آپلودشون کنم بعد بذارم واسه شما بخصوص با این سرعت کهکشانی نت واقعا غوغاست! بازم سعیم رو میکنم. ولی بازم میگم بچه های سایت پرشین تولز خیلی خیلی بیشتر از این جانب میتونن کمکتون کنن. اونجا تو هر زمینه ای از عکس و کلیپ گرفته تا سانسوری و غیره فعالیت دارن. در ضمن یه چیز دیگه اینکه من با شروع شدن مدارس فکر نمیکنم بتونم مثل الانا زیاد بیام ولی نظراتتونو حتما میخونم. برای به اصطلاح یه جورائی خداحافظی موقت یه پست طوماری زده بودم چند روز پیش که درست سر پست بنده ی حقیر بلاگفا نحسی ش گرفت... به هر حال فعلا عزت زیاد... نیس مدتهای مدیدیه که کسی آدم حساب نمیکنه منو عقده نظر گرفتم ممنون بابت نظراتتون عرض به حضورتون که این وینسنت کلا مشکل کمبود عکس داره منم دارم دیوونه میشم از دسش! نیس خیلی محجوب و فروتنه عکس کم میگیره همه ی عکساشم هست تو وب.مطالب قبلی رو بخونین میبینینشون. آخ جون وینسنت کلی طرفدار داره واااااااااااااااای! بعدم طرفدارای سریال اگه میخوان بیشتر اطلاعات کسب کنن میتونن به سایت پرشین تولز مراجعه کنین. اینو قبلا هم گفته بودم. در مورد دن هم واقعا نمیدونم چی باید گفت... نونش کم بود آبش کم بود... خلاصه ماها که هیچ پژوهشگرا هم هنوز درنیافتیدند که این بشر چه مرضی داشت و هنوز در حال مطالعه روی این موضوع مهمند که دوام و عدم دوام دنیا بهش بستگی داره. در ضمن یه خبر توی دانشنامه آزاد ویکی پدیا جدیدا(یعنی من جدیدا دیدم)سریال پرستاران هم اضافه شده البته نیاز به تغییراتی داشت تو ترجمه اسامی که بنده خودم یاورشو استاد نمودیدم. مثلا وینسنت هیوز رو نوشته بودند وینسنت هاگز !!!!البته با توجه به طرز نوشتنش بود ولی حداقل میدادن یکی که سریالو میبینه مینوشت. بعدم اینکه مدرسه ها باز بشه خیلی کم میتونم بیام.این درسا آخر منو معتاد میکنه بعدم مجبور میشم برم ور دست آسترلو البته خوبیش اینه که از دن میتونم بپرسم که چه مرگش بود در هر حال بازم میگردم دنبال عکس جدید براتون... فعلا... مراسم خاکسپاری خوبه؟ با نظراتتون بگین خوبه یا نه... یه مدته آپ جدید نداشتم. شماها هم که قربونتون برم فقط میاین میخونین سیو میکنین و د برو... یه نظری بابا یه پیشنهادی... دیشب نظرات قدیمی وبو میخوندم هرچند اونام گاه گداری بودن اما باز از این وضع بهتر بود که... حالا بهم بگین چیا میخواین تا براتون بذارم... فقط یادت باشه تو سایت که عضو شدی راه برگشتی نیست دیگه منگ منگ میشی و عاشق اونجا و گرمی بچه های اونجا... منتظرتیم... حتما بیاین همه تون! البته باید اول وارد بخش تلویزیون و سریالهای خارجی بشی و سریال پرستاران رو انتخاب کنی اونوقته که معتاد شدن به اینترنت رو بهت نشون میدم! اینم همین بارته همین که تازه اومده دست و پا چلفتیه ببینین چه دمی در آورده... من از این دکتره هم خوشم میاد البته تو ایران حالا حالاها نمباد.ولی من دوست دارم بعد وینی برا همینم ازش باز میذارم!اصلا وب خودمه دوس دارم بذارم!!! اینا بازیگرای جدید پرستارانند. شرمنده هم نیستم از این که میگم سال اولمه با این سن و سال که روزه میگیرم... برعکس خدا رو شکر میکنم که تلنگره رو زده که بجنبم... اینم از وب کنراده... کیف میکنین جذابیت بچه رو؟ بله دیگه جک که فهمید قاطی کرد و گفت اصلا از کجا معلوم بچه ی من باشه؟ اول یه کم تندی کرد اول ولی بعد رفت براش عروسکم خرید تازه به دن هم خبر داد! اگه تونستم مجله شو براتون میذارم یا لینک میدم برین ببینین عکسها و تو ضیحاتشو. عرضم به حضورتون که الان وینی جون من یه مدته که نیست دلمم براش یه کوچولو شده... اما به تاریخ ۲۴ آذر بر میگرده(بزن سوت بلبلیه رو...!!!)و بعد از ۳۰ قسمت که دیگه میفته تو سال آینده برا همیشه میره کانادا اونم برا اینکه شارلوت سر در گم نشه آخه با اسبنس جور میشه شارلوت و اونم که دوست وینیه و خلاصه خر تو خر واقعی... البته تمام این آمارو بر اساس اینکه قسمتی خدای نکرده حذف نشه توسط سیما جوون حساب کردما... ممنون از همه کسائی که نظر دادن چه خصوصی چه غیره... دعا کنین کامیم بدرسته زود به زود بیام. بای ... خب چیکار کنم بخدا نمیتونستم بیام الانم با لب تاب بابام اومدم. اولا که بله شارلوت از جک بچه دار میشه و اون قسمتی که یه بیماری لگد زد به شارلوت بچه هه هوتوتو میشه کلا!(چقد من با عاطفه ام نه؟) البته نا خواسته بوده کل جریان چون هر دوشون شدیدا مستیده بودن.تری هم وقتی فهمید گذاشت و رفت... بعدم جک توی قسمتهائی که استرالیا نشون میده رفته حالاکو تا ما برسیم اونجا.مثل اینکه یه تشخیص اشتباه اعتماد بنفس بچه رو خدشه دار میکنه و میذاره میره... وینسنت و کیتم که خیلی وقته بهم خوردن دیگه از ناحیه ی صورتم خوردن بهم. وینسنت ۱۷ قسمت دیگه میاد.بچه رفته دوره جراحی ببینه! کسائی هم که خواستن لینکشون کنم سر فرصت یکی یکی میام سر میزنم بهشونو لینکشون میکنم. بنده خدا جونم امیدوارم کارات درست بشه هر چی زودتر. اینم فعلا باشه تا بعد... کیبوردم کامل از کار افتاده... امتحانا استارتیده... بدبختیا هم دنبالش ردیف تا دم در... تا مدتی بای... پ.ن:راستی رابطه کیت و وینی هم به مبارکی و میمنت تمومید.هوراااااااااااااااا!!!!! خیلی عالی بودی تو این مدت نه ه ه ه ه ... با اجازه ی هاله خانوم... ای برفتی لوک و گشتم همچو شمع بی فروغ در اين پست ترجمه ي كليپ "Bad Seed" را گذاشته ام كه مربوط به يك قسمت، بعد از قسمت "Falling From Grace" (سقوط هواپيما و كشته شدن گريس) است. [شارلوت روي مبل پذيرايي خانه اش لم داده و مشغول مطالعه است. ناگهان زنگ در به صدا در مي آيد و شارلوت با شتاب به طرف در مي رود و آن را مي گشايد.] وينسنت- هي! شارلوت- سلام! وينسنت- اينا رو برات گرفتم. هديه ي آتش بس! شارلوت- چرا زحمت كشيدي؟ وينسنت- من اين اواخر حالم خوب نبود و مي خواستم تشكر كنم كه همه تون هوامو داشتين و مواظبم بودين. شارلوت- بهتره بياي تو. ادي اينجا نيست. ما با هم دعوا كرديم و اون سوار ماشينش شد و رفت. پس... وينسنت[بطري ها را به شارلوت مي دهد.]- بفرمايين. شارلوت- ممنون. [وينسنت داخل مي شود و در حالي كه به سمت اتاق پذيرايي مي رود، كتش را در مي آورد.] وينسنت[در حالي كه روي مبل مي نشيند، به برگه هاي روي ميز اشاره مي كند.]- اينا مال اديه؟ شارلوت- آره، پروژه ي دانشگاهشه. وينسنت- خيلي عاليه! شارلوت- اه... ببين من واقعا متاسفم بابت حرف هايي كه بهت زد... وينسنت- فراموشش كن! به نظرم اون به نكات جالبي اشاره كرد. شارلوت- اون منظوري نداشت. تقصير من بود. توي راه برگشت از كلينيك، من چيزي رو كه مدت ها فكرم رو به خودش مشغول كرده بود، بهش گفتم و اون ناراحت شد. وينسنت- اون چيز، به من مربوط مي شه؟ [شارلوت با اشاره ي سر تاييد مي كند.]- وينسنت، از وقت تصادف تا حالا، كه من ازت مراقبت كردم، يه جورايي دوباره به هم احساس نزديكي مي كنيم. [وينسنت لبخند مي زند و با اشاره ي سر تاييد مي كند.] شارلوت- و مي دونم كه در مورد بچه دار شدن من چي فكر مي كني. ولي فكر كردم شايد... وينسنت[در حالي كه ناگهان لبخندش محو مي شود و قيافه اي جدي به خود مي گيرد.]- منظورت اين نيست كه ... شارلوت- چرا، منظورم همينه. وينسنت- نه، متاسفم. نمي تونم اين كار رو بكنم. شارلوت- ببين، من نمي گم كه تو هيچ كاري با اون بچه نداشته باشي. من باهات موافقم كه بچه نياز به پدر داره. درك مي كنم. وينسنت- تعجبي نداره كه ادي غيرتي شده بود! شارلوت- قبل از ادي، قبل از هر چيزي، من هميشه مي خواستم ازت خواهش كنم. وينسنت- جدي مي گي؟ شارلوت- مي دونم كه خلاف عرفه، ولي من دوستت دارم و مي دونم كه تو به من اهميّت مي دي. پس چه چيز غير عادي در مورد بچه دار شدن دونفري كه همديگه رو دوست دارن وجود داره؟ وينسنت- شارلوت، يه زماني بود كه من چيزي بيشتر از بچه داشتن با تو نمي خواستم. ولي فرقش اينه كه اونا بچه هاي ما مي شدن، آينده ي ما، و اين چيزي نيست كه تو الان داري پيشنهاد مي كني. متاسفم. ولي من هرگز نمي تونم همچين كاري بكنم. [نگاه آن دو لحظه اي به هم خيره مي ماند. شارلوت سري تكان مي دهد و وينسنت از جايش بلند مي شود، كتش را مي پوشد و مي رود.] براي دانلود كليپ، اينجا كليك كنيد. در اين پست ترجمه ي دو كليپ از قسمت Consequences"" را گذاشته ام كه باز هم گفت و گويي بين شارلوت و وينسنت است. اميدوارم مورد توجه شما قرار بگيرد. شارلوت- اون واسه عمل جراحي به من التماس كرد. فكر مي كرد كه انجام اين عمل، به صلاحشه. منظورم اينه كه اون به سني رسيده كه بتونه خودش در اين مورد تصميم بگيره. وينسنت- نه نرسيده شارلوت! اون فقط 15 سالشه! شارلوت- خيله خب، وينسنت! تو بودي چي كار مي كردي؟ وينسنت- من مي ذاشتم اين كار روند قانوني خودشو طي كنه، تو هم بايد همين كارو مي كردي. تو نمي توني قوانين رو به ميل خودت تغيير بدي. شارلوت- مي دوني چيه! تا امروز نمي دونستم كه تو انقد محافظه كاري! وينسنت- محافظه كار! نمي دونم شايد! اما بله! من فكر مي كنم اينكه تو بخواي يه بچه از خودت داشته باشي، يه كم خودخواهانه است. شارلوت- مي توني اين حرف رو به يه زن دگرجنس گرا هم بزني؟ نه! چون اشتياقش رو به داشتن يه بچه كاملا درك مي كني. وينسنت- من به زن دگرجنس گرايي كه مجرد باشه، عين همين حرف رو مي زنم! ببين شارلوت، مي خوام ريسك كنم و حرف اصليمو بهت بزنم. چرا تو انقد اصرار داري كه يه بچه از خودت داشته باشي؟ منظورم اينه كه در حال حاضر كلي بچه اون بيرون هستن كه به آدمي مثل تو نياز دارن. من نمي گم كه تو مادر خوبي نمي شي، شارلوت! فقط دارم مي گم كه شايد تو بايد احساساتت رو، توي مسير ديگه اي هدايت كني. شارلوت- مي دوني چيه! تو اصلا اين مسئله رو درك نمي كني! گفت و گوي ما هيچ فايده اي نداره. براي دانلود كليپ، اينجا كليك كنيد. ترجمه ي كليپ دوم: وينسنت- بايد اين سكوت سرد رو به حساب تلافي حرفايي كه در مورد برنامه ي بچه دار شدنت زدم، بذارم؟ شارلوت- نمي خوام درباره اش صحبت كنم! وينسنت- خوب كار خيلي سختيه، شارلوت! به خصوص، وقتي هشت ماه و نيم از حاملگيت بگذره، مردم متوجه مي شن! شارلوت- مي دوني، وقتي يه زن مي خواد طبيعي ترين كاري رو كه تو جهان هست، انجام بده، معمولا اين رو به عنوان خبر خوبي در نظر مي گيرن. اما من دارم كم كم مي فهمم كه ممكنه خيلي از مردم واكنش منفي به اين مسئله نشون بدن. اما به نظرت اين درخواست زياديه از قديمي ترين دوستم كه يه كم ازم حمايت كنه؟ وينسنت- منو ببخش، شارلوت، ولي من هنوز كاملا متقاعد نشدم كه چرا يه بچه بايد بدون پدر به دنيا بياد. براي دانلود كليپ، اينجا كليك كنيد. در اين پست توجّه شما را به يك كليپ ديگر جلب مي كنم. اين كليپ، گفت و گويي مهم بين وينسنت و شارلوت از فصل هفتم سريال، قسمت Luck Of The Draw"" مي باشد. [وينسنت در آبدارخانه پشت ميز نشسته است و مشغول نوشتن يادداشت هايي است. شارلوت وارد اتاق مي شود و لحظه اي بعد از بستن در، جلوي آن مي ايستد.] وينسنت- اين چه قيافه ايه گرفتي؟ روز بدي داشتي؟ شارلوت [مي نشيند.]- يه همچين چيزي! وينسنت- اسم اون بچه چي بود؟ شارلوت- شان. [از جايش بلند مي شود تا يك فنجان قهوه براي خود درست كند.]- شان كارتر. بالاخره يه روزي اون مسئله رو فاش مي كنه. [مكث مي كند] مي دوني، من با اَدي به هم زدم. وينسنت[حيرت زده]- جدي مي گي؟ ولي من فكر مي كردم همه چي داره عالي پيش مي ره. شارلوت- داشت پيش مي رفت! ولي وقتي بهش گفتم كه مي خوام بچه دار بشم، باهام به هم زد. نمي دونم چرا هميشه همه چي رو خراب مي كنم. وينسنت- هي، يه لحظه صبر كن! پياده شو با هم بريم! تو مي خواي بچه دار بشي؟ شارلوت- تو سال هاست كه اين رو مي دوني وينسنت! وينسنت- يه زماني اين رو مي دونستم، ولي فكر نمي كني الان ديگه شرايط يه خرده تغيير كرده؟ شارلوت- بعضي چيزا عوض شدن، ولي من هنوز يه زن كاملا صحيح و سالمم. بله! [مكث مي كند] حسرت نمي خوري كه ما هيچ وقت بچه دار نشديم؟ وينسنت- نه. شارلوت- نمي خواي قبل از جواب دادن يه كم بهش فكر كني؟ وينسنت- خوب، اين سوال احمقانيه شارلوت، مگه نه؟ با در نظر گرفتن اينكه من و تو از هم طلاق گرفتيم و تو الان با يه زن رابطه داري. شارلوت- اي دو رو! داري ماهيت واقعي خودت رو نشون مي دي! ازدواج و دگرجنسگرايي خوشبختي هيچ بچه اي رو تضمين نمي كنه! زوجي كه همين الآن اون بيرون نشستن، براي اثبات اين نكته كفايت مي كنن. وينسنت- من هرگز نگفتم كه تضمين مي كنه! شارلوت- و جهت يادآوريت بگم، اين تو بودي كه اصرار كردي ما به رابطه مون خاتمه بديم! اين تو بودي كه وقتي من يه بچه ازت خواستم مخالفت كردي! وينسنت- تند نرو! چي داري مي گي؟ اينكه من رو ترك نمي كردي؟ اينكه باهام به هم نمي زدي؟ شارلوت- دارم مي گم كه من مي تونستم انتخاباي متفاوتي بكنم و دلايل متفاوتي براي انتخابايي كه مي كنم داشته باشم! وينسنت- واقعا مسخره است، شارلوت! اگه مي خواي بچه دار شي، برو با هر كي دوس داري، بچه دار شو! به من هيچ ربطي نداره. براي دانلود كليپ اينجا كليك كنيد. پ.ن:این کلیپو خودم دانلود کرده بودم منتها از اونجا که تو ترجمه ش مشکل داشتم نتونستم خودم بذارم و از وب نیلوفر کپی کردم. بيرون تاريكي قسمت سي و ششم از فصل هشتم (330) 18 اكتبر 2005 شارلوت در مي يابد كه آن چه در كنفرانس اتفاق مي افتد، فقط به آنجا محدود نمي شود. صرف نظر از شكافي در سقف، روز، در بخش اورژانس خوب شروع مي شود. ناگهان با از كار افتادن ژنراتورهاي پشتيبان براي توليد برق، اوضاع بخش به هم مي ريزد و هيچكس نمي داند كه آن ها چه مدت در تاريكي خواهند بود. اعضاي بخش اورژانس با استفاده از چراغ قوه و باتري هاي كمكي به كار خود ادامه مي دهند. بدون هيچ گونه دسترسي به راديولوژي و آسيب شناسي، جان بسياري از بيماران در خطر است. شارلوت و وان با زني جوان سر و كار دارند كه روزي كاملا سلامت بود و بعد از آمدن به بيمارستان در شرايطي قرار مي گيرد كه لحظه به لحظه وخيم تر مي شود. آن ها به نتيجه ي آسيب شناسي او، خيلي فوري نياز دارند، اما وقتي ژنراتورهاي پشتيبان از كار مي افتند، تنها كاري كه مي توانند بكنند حدس زدن بيماري مرموز او است. اسپنس در يك حركت انقلابي خيلي سريع نتايج آسيب شناسي را از سنت آنجلا مي گيرد. در اتاق جراحي، وينسنت به جك كمك مي كند كه يك عمل جراحي بسيار مهم را كه به دليل تاريكي عقب افتاده بود، تا رسيدن چراغ قوه تحت كنترل بگيرد. تصميمات دشواري بايد گرفته شوند و در نهايت وينسنت و جك كه بيمارشان را از پرتگاه مرگ به زندگي بازگرداندند در حالي كه از كار خود شگفت زده هستند، يكديگر را تحسين مي كنند. تاريكي، بيمار جسيكا، يك مرد بيست و چند ساله را كه آسيب مغزي ديده است، مي ترساند. اما سرانجام اين بيمار است كه موجب ترساندن جسيكا مي شود. قرعه ي زندگي قسمت سي و پنجم از فصل هشتم (329) 11 اكتبر 2005 (88/1/18) نوشته شده توسط سالي وب، كارگردان: جفري واكر شارلوت در يك كنفرانس پزشكي مهم شركت مي كند و حتي روحش هم خبر ندارد كه اين جلسه چه تاثير قابل توجّهي در زندگي او خواهد گذاشت. او مجذوب يك متخصص اطفال خوش تيپ و دوست داشتني، به نام اسپنس مي شود. در پايان كنفرانس، شارلوت در مورد برخي از ويژگي هاي شخصيتي خودش كه تاكنون مسلم پنداشته بود، دچار ترديد مي شود. نلسون كه با دو راهه اي دشوار، در كشمكش است، سرانجام تصميم مي گيرد كه در كنار كري بماند و از رفتن به شمال منصرف مي شود. زني 37 ساله، كه دچار حمله ي شديد آسم شده، دن و جك را با معمايي پزشكي رو به رو مي كند. علت بروز اين حمله، نامشخص است و به دليل عدم همكاري بيمار، تحقيقات آنها به نتيجه اي نمي رسد. اما سرانجام، با آشكار شدن علت بروز آن، همه ي اعضاي بخش، دچار شگفتي بي اندازه اي مي شوند. با تشکر از نیلوفر خانوم گل! آقا محمد گل اولا عید شمام مبارک باشه! دوما که عرضم به حضورت باید اول تو فروم پرشین تولز عضو بگردی.ایمیل خودتو هم باید وارد فرمش کنی(آقا چشمتون روز بد نبینه اون اوایل ما درگیر بودیم حالیمون نبود ایمیل فعال سازی داره با ایمیل جناب پدر تشریف بردیم عضو گردیدیم بعد تازه ۲ دلاریمون(دلار باکلاس تره!!!)افتاد که باید ایمیل خودمون باشه.) خلاصه بعد از طرف سایت یه ایمیل براتون فرستاده میشه که باید از ایمیلت بازش کنی یه لینک داره روش کلیک کنی عضویتت تکمیل میشه از اون به بعد میتونی پست بزنی و مطلب بنویسی توی سایت و یه عضو رسمی به حساب میای. اگه بازم سوالی داشتی بنده در خدمتم. میدونین دیگه اینا از کجاس که؟پرشین تولز... سر سفره ی هفت سینتون ما رو هم دعا کنین به خصوص دوست عزیزمونو که داره از ایران میره و خواسته براش دعا کنیم.یادتون نره... این هفت سین خونه مائه.فقط ماهیشو قراره فردا بخریم بندازیم تو تنگش میگم اینم تو سایت دیدم گفتم براتون بذارم... عیدیای دیگه تو پستای بعدی.قالبمم عوض میشه...
در بخش اورژانس كد قرمز اعلام مي شود و اين بخش پر هرج و مرج با مشكل كمبود پرسنل مواجه است. نلسون يك بچه را كه تنها حامي اش جسيكا بود كه با بي ميلي اين كار را قبول كرده بود، تحويل مي دهد. اين تجربه، به طور غير منتظره اي احساسات اخير پدرانه ي نلسون نسبت به دخترش، كاليا، را تشديد مي كند. اين احساسات، زماني كه تريش به او يك اولتيماتوم ملايم و در عين حال جدي مي دهد، به او قدرت مي بخشد. زمان آن رسيده كه نلسون راجع به آينده ي دخترش تصميم گيري كند. آيا مي خواهد دخترش با او بماند يا نه؟ كري كه از تصميم قريب الوقوع نلسون آگاه است، از تاثيري كه اين تصميم ممكن است بر رابطه اش با نلسون بگذارد مطمئن نيست. شارلوت در يك كنفرانس شركت مي كند و يك مرد جذاب، يك پزشك متخصص اطفال، كه سخنراني دارد را ملاقات مي كند. شارلوت، از اين كه به طرز عجيبي مجذوب او شده است، حيرت زده مي شود. در حالي كه رابطه ي وينسنت و كيت پيشرفت مي كند، جسيكا به استوارت مي گويد كه مي خواهد رابطه شان از دوستي فراتر نرود. غلط نکنم این پزشکه همین پیترچرچ خودمونه که منتظرش بیدیم. مطالب جالبی هم هست که تو ادامه میذارم لطفا همه علی الخصوص طرفداران بهقول نیلوفر جوگیر کیت حتما بخوننش تا پای جون برای انتشار این حقایق جون میکنم... [كيت از پشت شيشه ي در به شارلوت نگاه مي كند و سپس وارد اتاق مي شود.] كيت- مي تونم باهات صحبت كنم؟ [شارلوت برمي گردد و سيلي محكمي به كيت مي زتد.] براي دانلود كليپ اينجا كليك كنيد.
هووووووووووووررررررراااااااااااااااااااااااااااا...

...
بعدم خودمو بفرستم اون دنیا ...

















طرفدار این باشم![]()














آخیش وینی خوم اومده پائینا...!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
صد برفتی و نیامد همچو تو هیچگونه لوک
آمد اندر کارزار یک جک کواد
باز هم نبوَد چو تو رعنا، فدات
زین پس ات دیگر نگاهم بود بر این اسکاتک
شایدم کردم نگاهی زیرچشمی بر آسترلوئک
چون برفتی تو همی آسترلوئک معتاد گشت
همچو من افسرده و ناکام گشت
عاقبت ترسانم از این اسکاتک
ای دریغا نیستی درمان کنی آسترلوئک
هالیا همچون کواد باش و نخور غبطه بر این بی لوککی
کان یکی رفت و یکی رفت و یکی مانَد همی(استعاره از رفتن لوک و آسترلو و موندن اسکات!!!)
این شعر بعد از اینکه آسترلو معتاد شد سرودم!
تقدیم میکنم به روح بلند دکتر لوک فورلانو که هرچه عمر اوست بقای خاک میچ باشد!











![]()
![]()
سکه و سبزه و آب نرگس و جام شراب
باز هم شادي عيد آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار باز مجنوني بيد
باز هم رنگين کمان باز باران بهار
باز گل مست غرور باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد باز هم لاله عشق
خنده و بيم و اميد عید شما مبارک
![]()
![]()
ادامه مطلب
شارلوت[بدون اين كه به او نگاه كند.]- نه.
كيت- ببين، موضوع اينه كه من و وينسنت...
شارلوت[به طرف كيت برمي گردد.]- خفه شو كيت.
كيت- تو واقعا حسوديت مي شه، مگه نه؟ تو نمي توني ببيني كه اون با يه نفر غير از تو خوشحاله.
شارلوت- تمام چيزي كه من هميشه مي خواستم خوشحالي اون بوده.
كيت [ پوزخند مي زند]- خوشحالي اي كه طبق تعريف تو باشه؟! [ شارلوت مي خواهد اتاق را ترك كند. اما كيت راهش را سد مي كند.] بذار يه چيزي رو روشن كنم، رابطه ي من و وينسنت به تو هيچ ربطي نداره.
شارلوت- و رابطه ي من و اون هم به تو هيچ ربطي نداره. حالا از سر رام برو كنار!
[كيت با حالتي تحقيرآميز به او نگاه مي كند.]
شارلوت- قسم مي خورم اگه از سر راهم نري كنار سرت رو از تنت جدا مي كنم!
كيت- مي فهمي چي داري مي گي؟ تو مادرش نيستي شارلوت! اون مجبور نيست هر كاري رو كه مي كنه به تو گزارش بده!
شارلوت- دوباره تكرار نمي كنم.
كيت- تو اونو داشتي، اما از دست داديش.
[شارلوت دست كيت را كنار مي زند و از اتاق بيرون مي رود.]
كيت- پس سعي كن با اين مسئله كنار بياي!
| Design By : Night Skin |














